با احمدي همراز شويد.
با احمدي همراز شويد.

   http://hashemmarandi.parsfa.com
درباره ما


آخرین مطالب

پیوندها

سایر ابزارها

[ ۱ ][ ۲ ]
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ


اعتماد به نفس

 

چند راهكار ساده براي افزايش اعتماد به نفس

 

به خودتان عشق بورزيد.

از خود به خوبي ياد كنيد.
خود را تشويق وستايش كنيد.با جسم خود خوب رفتار كنيد.
از مواهب الهي لذت ببريد.
بيان و ذهنيت مثبت داشته باشيد.
هميشه در جيب خود پول داشته باشيد.
آنچه داريد يادآوري كنيد.
هميشه تبسمي بر لب داشته باشيد.
ارتباط با خدا و نيروي توكل را فراموش نكنيد.
خود را به ديگران وابسته نكنيد.
براي خود ارزش و احترام قائل باشيد.
از بحث كردن جدا اجتناب كنيد.
به ديگران عشق بورزيد.
همه را ببخشيد.
كسي را تحقير نكنيد.
براي قدرتمند شدن يكديگر را تحسين كنيد.
از خوبي ديگران قدرداني و تشكر كنيد.
در هممه حال شكرگذار باشيد.
مسئوليت پذير باشيد.
در تصميمهاي خود تاخير نياندازيد.
قاطعانه نه بگوييد.
نظر خود را اعلام كنيد.
احساسات خود را ابراز كنيد.
فراوان گوش كنيد و زياد حرف نزنيد.
تبريك و تسليت بگوييد.
هديه بدهيد ؛ هديه رابپذيريد.
حمايت خانواده را برانگيزيد.
از خدا هدايت بطلبيد

 

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۶ تير ۱۳۹۰ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

مهارتهاي زندگي

مهارت هاي زندگي

هر كس كه هنر خوب زندگي كردن را بداند، مي‌تواند ضمن تأثير گذاري مثبت بر ديگران، پذيرش بهتري نيز داشته باشد. با يك نگاه سطحي به اطرافيان به خوبي در مي‌يابيم كه بعضي از افراد همچون شناگراني هستند كه تنها تلاش مي كنند تا غرق نشوند و عده ديگري هستند در عين حال كه شنا مي‌كنند به اطراف خود مسلط بوده و حتي بازي و تفريح نيز مي‌كنند، بعضي از افراد هنگام رانندگي تنها و تنها به روبرو خيره گشته و از اطراف خود غافل هستند امّا عده‌اي ضمن رانندگي نه تنها به تمامي جوانب تسلط دارند به همراه استماع آهنگ پخش اتومبيل خود، با تلفن همراه هم صحبت نموده و حتي توأمان با آشناي كنار خيابان نيز از طريق ايما و اشاره احوال‌پرسي مي‌نمايند. برخي كار را توأم با تفريح انجام مي‌دهند و گروهي چنان تفريح مي كنند كه گويا در حال كار كردن هستند. عده‌اي به راحتي تسليم تقاضاي ديگران مي‌شوند، برخي قدرت تصميم گيري قاطع و حتي در صورت نياز قدرت «نه» گفتن را دارند. عده‌اي با كوچكترين محركي عصباني شده و سريع از كوره در مي‌روند و برخي نيز با شديدترين برخوردها و مخرب‌ترين ترفندها، آرامش خود را حفظ مي‌نمايند. عده‌اي زندگي مي‌كنند به دليل اينكه نفس مي‌كشند و گروهي تلاش مي‌كنند تا به عالي‌ترين مقام يعني قرب الهي برسند. بخش بزرگي از اين تفاوتهاي رفتاري به تجهيز انسانها و يا عدم تجهيز آنها به مهارتهاي اساسي زندگي برمي‌گردد، آناني كه به اين مهارتها آگاهي داشته باشند در درون اجتماع كاركردهاي مطلوب‌تري خواهند داشت. از ديدگاه روانشناسان افرادي كه به نحو بسيار شايسته و مقبول با ديگران تعامل داشته باشند و در محيط پيرامون خود به گونه‌اي رفتار نمايند كه ضمن حفظ آرامش خود و بروز توانمنديها، مورد پسند اجتماع نيز واقع شوند آناني هستند كه از كاركرد مطلوب برخوردار هستند. روانشناسان انسان‌گرايي چون: مازلو، يونگ، فرانكل، آدلر، راجرز در خصوص افراد برخوردار از كاركرد مطلوب چنين نظراتي دارند:

اينان كساني هستند كه:

<!--[if !supportLists]-->-      <!--[endif]-->توانايي برقراري روابط سالم و صميمانه با ديگران را دارند.

<!--[if !supportLists]-->- <!--[endif]-->به قدري توانا هستند كه مي‌توانند زندگي فردي خود را به صورت هوشيارانه مهار نمايند.

<!--[if !supportLists]-->- <!--[endif]-->نقاط قوت و ضعف خود را به خوبي مي‌شناسند و ادراك خوبي از خود و محيط اطراف دارند.

<!--[if !supportLists]-->- <!--[endif]-->قدرت سازگاري بهتري دارند و در عين حال در برابر ديگران بردبار هستند.

<!--[if !supportLists]-->- <!--[endif]-->ضمن اينكه تلاش مي‌كنند از تنش‌ها دور باشند از طريق روشهاي اصولي به دنبال هدفهاي مثبت هستند.

              براي اينكه بتوان از كاركرد مطلوبي برخوردار شد نياز است با بسياري از افرادي كه روزانه برخورد مختصري با آنان مي‌شود، به شيوه‌هاي مناسبي تعامل ايجاد كرد. و در همين حال در رابطه با افرادي كه ارتباطات منظم‌تري في ما بين‌ِ آنهاحاكم است لازم است يك زمينة مشاركتي مناسب‌تري در فعاليتهاي اجتماعي پديد آورد و افزون بر آنها، ضروري است با عدة قليلي از افراد كه در مركزي‌ترين نقاط دايره زندگي حضور دارند. رابطه‌اي ويژه و عاطفي نزديكي برقرار كرد كه از ديدگاه كمال گرايي، ايجاد روابط بهينه از ويژگيهاي اصلي كاركرد آرماني است و ايجاد چنين روابط مطلوبي و تأثيروتاثر مفيدي ميسور نخواهد بود مگر اينكه افراد با دانش مهارتهاي اساسي زندگي آشنا بوده و يا اينكه در آموزش آنها تلاش نمايند.

         به طور كلي مهارتهاي زندگي، مهارتهايي هستند كه براي افزايش تواناييهاي رواني و اجتماعي افراد، آموزش داده مي‌شوند و فرد را قادر مي‌سازند تا به صورت مؤثر و كارآمد با مشكلات و مسائل زندگي روبرو شود و در تعامل با محيط پيرامون كاركرد مطلوبي داشته باشد. اين نوع مهارتها در واقع مهارتهاي شخصي، خانوادگي و اجتماعي هستند كه شايسته است همه آحاد يك جامعه آنها را ياد بگيرند تا بتوانند در خصوص زندگي فردي و در تعامل با انسانهاي ديگر به صورت شايسته و مطمئن عمل نمايند.

 

       عدم آشنايي و مجهّز نبودن فرد به مهارتهاي زندگي، يكي از مهمترين مسائلي است كه باعث مي‌شود تا يك فرد نتواند آنچنان كه لازم است با محيط پيرامون خود تعامل مناسبي داشته باشد و در عين حال در حل مشكلات فردي و دروني خود به خوبي عمل ننمايد و به عبارتي ديگر نتواند طوري رفتار نمايد كه هم مورد پذيرش و محبوبيت ديگران واقع شود و هم اثر گذاري قابل قبولي داشته باشد. به عنوان مثال در هفت سال دوم زندگي يك انسان، يك سلسله تغييرات قابل توجهي در جسم و روان او پديدار مي‌شود و در عين حال وارد يك محيط اجتماعي گسترده‌تري به نام مدرسه مي‌شود در اين شرايط خاص و متفاوت از گذشته، نگرش نوجوان به خود و محيط اطراف دگرگون مي‌شود و با ورود به مدرسه، گسترة زندگي و تعامل او با افراد زيادتر مي‌شود و به همين ترتيب در تمام مراحل رشدي و در طول زندگي يك انسان در موقعيتها و شرايط مختلفي قرار مي‌گيرد و يا تغييرات قابل توجهي در جسم و روان و انديشة او بوجود مي‌آيد فلذا نياز است فرد با آموزش مهارتهاي خاصي چه از ابعاد شخصي و چه از ابعاد اجتماعي، ضمن اينكه در محيط كاري، خانوادگي و يا اجتماعي توانايي حل مشكلات و تأثير و تأثر سالم داشته باشد، به اين احساس رضايت بخش نيز برسد كه در كنار اثرگذاري مثبت خود به ديگران، مي‌تواند از جانب ديگران پذيرش بهتري نيز داشته باشد.

        كاملاً روشن است بسياري از مشكلات امروزي جامعه، از عدم آشنايي افراد از چگونگي زندگي كردن مؤثر، سرچشمه مي‌گيرد. گروهي از افراد در حل مسائل فردي خود ناتوان هستند، گروهي در تعامل صحيح با اعضاء خانواده مشكل دارند، افرادي هستند كه در محيط اجتماعي پيرامون خود در تعامل با افراد ناتوان هستند و در ايفاي نقش‌هاي محوّل و محقّق خود ضعيف عمل مي‌نمايند و كساني نيز يافت مي‌شوند كه در اكثر زمينه‌ها با بحران روبرو هستند. فلذا بايستي به اين گونه افراد كمك كرد تا با كسب مهارتهاي اساسي زندگي به شكلي مؤثر در جامعه حضور پيدا كنند.

 

        من حيث المجموع، افرادي كه بخواهند چه در بخش خصوصي، چه در بخش اجتماعي، چه در بخش كاري و چه در محيط خانوادگي اثرگذاري و پذيرش بهتري داشته باشد، شايسته است در چهار بخش اساسي زير مهارتهايي را داشته باشند:

بخش اول: مهارتهاي شخصي _ مهارتهاي شخصي به آن دسته از مهارتها اطلاق مي‌شود كه اگر فرد به آن مهارتها مسلح شود در زندگي فردي خويش، موفق عمل خواهد نمود، در غير اينصورت در حل مسائل فردي خويش عاجز بوده و دچار مشكلاتي خواهد شد. از جملة اين مهارتها مي‌توان از عنوان زير نام برد:

 

تفكّر خلّاق، حل مسئله، قدرت تصميم گيري، قدرت بيان، قدرت «نه» گفتن در تقاضاهاي نابجا، شناخت اهداف خود، آموختن واقعيت‌ها، شناسايي استرس و ....

بخش دوم: مهارتهاي خانوادگي _ اين نوع مهارتها مربوط به كيان خانواه بوده و در پايداري بنيان خانواده و تحكيم و تعميق علقه‌هاي درون خانوادگي نقش اساسي دارند و هر اندازه اعضاء خانواده به اين گونه مهارتها آشناتر باشند به همان ميزان زندگي پويايي خواهند داشت و در صورت عدم آشنايي اعضاء خانواده به اين مهارتها، پايه‌هاي زندگي متزلزل شده وعواقب خطرناكي همچون؛ درگيريهاي خانوادگي، تشنجات، از هم پاشيدگي خانواده، طلاق، فرار فرزندان از خانه و ... را به دنبال خواهد داشت، از جملة اين مهارتها عبارتند از: چگونگي رفتار با فرزندان، چگونگي رفتار با والدين، شيوه‌هاي همسرداري، تنظيم روابط بين فرزندان، پذيرش فرزندان، شناخت سطح درك و ميزان فهم فرزندان، جهت دهي مثبت به احساسات و گرايشات فرزندان، آيين فرزندپروري، رفاقت با اعضاء خانواده و...

بخش سوم: مهارتهاي اجتماعي _ اين نوع مهارتها فنوني هستند كه افراد جامعه در تعامل با يكديگر و با استفاده از آنها، زندگي گروهي بهتري را به دست مي‌آورند و هر فردي حوزة تعامل خود با ديگران را مشخص نموده و در چارچوب قواعد اجتماعي تأثير دارد. هر چه قدر افراد يك جامعه به اين گونه مهارتها تجهيز شوند و نقش هاي خود را به خوبي ايفا نمايند به همان اندازه جامعه اي با ثبات و پويا خواهند داشت و بر عكس عدم آشنايي اعضاء جامعه به اين مهارتها ، آن جامعه در مسير انحطاط و فروپاشي پيش خواهد رفت و يا به يك جامعة سرد و بي روح تبديل خواهد شد . از جمله اين مهارتها مي توان به عناوين زير اشاره نمود :

توانايي برقراري ارتباط اجتماعي و بين فردي ، همدلي و همنوايي ، آيين دوست يابي ، چگونگي نگهداري يك دوست خوب ، آداب معاشرت ، وظيفه شناسي ، رعايت حقوق ديگران ، آداب سخن گفتن ، آشنايي با ارتباطات غير كلامي ( زبان بدن ) ، آشنايي به رفتارها ( انفعالي ، پرخاشگرانه ، قاطعانه ) ، شناخت ويژگيهاي يك دوست خوب ، شيوه هاي مقابله با خشونت ، مهارت مذاكره كردن ، چگونگي بيان خواسته ها و شناخت توقعات ، سلام كردن ، لبخند زدن ، عذرخواهي كردن و...

 بخش چهارم : مهارتهاي روابط شغلي _  اين نوع مهارتها باعث مي شوند تا فرد در محيط كاري خود ، به شكل مؤثر و كارآمد ظاهر شده و با استفاده از توان خود و شناخت موقعيت شغلي همكاران ، در انجام وظايف به نحو احسن ظاهر شود و با رعايت حريم ديگران و شناخت ظرفيت و توانايي آنان در جهت اهداف شغلي محيط كار ، گام بردارد و در اين خصوص هر چه قدر فرد با مهارتهاي بيشتري آشنا باشد به همان ميزان در امور شغلي و روابط درون سازماني خود، موفق تر خواهد بود كه در اين زمينه مي توان به مهارتهاي زير اشاره نمود:

شيوة تعامل با همكاران ، شيوة برخورد با زير دستان ، شيوة برخورد با فرا دستان ، آشنايي به فرهنگ پذيرفته شدة همكاران ، درك طبقه اجتماعي همكاران ، درك اينكه ظرفيت و تيپ شخصيتي همكاران به يك شكل نيست ، آشنايي به ضوابط اداري ، شناخت جايگاه اجتماعي همكاران و ...

بطور كلي يك فرد زماني به بيشترين سطح رضايتمندي مي رسد كه در چهار بخش مذكور مهارتهاي لازم را كسب نمايد تا به اين احساس لذّت بخش برسد كه در اثر گذاري بر ديگران و پذيرش از سوي ديگران ، توانا بوده است .

 

منابع :

ساپينگتون ، اَندرو اِ . بهداشت رواني ( ترجمة حسين شاهي برواتي ) 1384 .

برگرفته از وبلاگ اكبر احمدي : مقالات مفيد اجتماعي



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳۰ آبان ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

!عشق چگونه كور شد

تاريخچه عشق و ديوانگي

 عشق چگونه كور شد؟

 در زمان هاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر روي زمين نرسيده بود

فضيلت ها و تباهي ها كنار هم جمع شده بودند . خسته تر و كسل تر ازهميشه زكاوت گفت: بياييد با هم بازي كنيم ؛ خاله بازي ،،، گرگم به هوا ، نه! نه ! اصلا قايم موشك . همه ازپيشنهاد او شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد كه من چشم مي گذارم .

 

از انجايي كه هيچكس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند كه او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد . ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست وشروع كرد به شمردن . يك . . . دو . . .سه . . . همه رفتند و رفتند تا جايي پنهان شوند . لطافت خودش را به شاخه ي محبت اويزان كرد ، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد ، هوس به عمق زمين رفت ، اصالت در ميان ابرها پنهان شد ، طمع در داخل كيسهاي كه خودش دوخته بود ؛ پنهان ، و ديوانگي همچنان مشغول شمردن بود . هفتاد و نه . . . هشتاد . . . همه پنهان شده بودند جز عشق كه مانده بود و نمي توانست تصميم بگيرد چگونه و به كجا رود ، جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم كه پنهان كردن عشق مشكل است . در همين حال ديوانگي با سرعت و عجله در حال رسيدن به  پايان شمارش بود و شمارش هاي آخر را نفس زنان و با صداي بلند فرياد ميزد  ، نود و پنج . . . نود و شش . . . يعني دارم مي آيم ، هنگاميكه ديوانگي به صد رسيد ؛ عشق پريد و در بين نيك بوته ي رز پنهان شد . ديوانگي فرياد زد كه آمدم ...آمدم كجائيد ؟ آمدم . اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود ؛ زيرا تنبلي ، تنبليش امده بود جايي پنهان شود . لطافت را يافت كه بر شاخه ي محبت اويزان شده بود ، دروغ  ته درياچه ، هوس در مركز زمين ، اصالت در ميان ابرها ، به سختي ، يكي يكي همه را يافت جز عشق . او از يافتن عشق نااميد شده بود . يكي آمد و يواشكي در گوش ديوانگي زمزمه كرد كه تو بايدعشق را پيدا كني و او پشت بوته هاي گل رز است ، بله او حسادت بود !  ديوانگي شاخه ي چنگك مانندي را كه پر از خار بود از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آن را درميان بوته ي گل رز فرو كرد ، دوباره و سه باره و...

 

صداي ناله اي هويدا شد ودر فضاي بيكران پيچيد...آخ آخ آخ ،

 

عشق از پشت بوته بيرون امد در حالي كه با دستهايش صورت خود راپوشانده بود و از ميان انگشتهايش قطرات خون مي چكيد . او نمي توانست جايي را ببيند ،عشق كور شده بود . ديوانگي هراسان و سراسيمه گفت  : واي چه كردم ؟ در حالي كه ديوانه وار به دور خود و پروانه وار به دور عشق مي چرخيد ، مي گفت:

چگونه مي توانم تو را كمك كنم ؟ درمان كنم ؟ التيام بخشم ؟ عشق جواب داد : من ديگر كور شده ام تو نمي تواني مرادرمان كني . اگر مي خواهي مرا كمك كني راهنماي من باش .

از ان روزاست كه:

« عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار او »

 

 

عشق امانت گرانبهائي ست كه هركس آن را در قلبش نگه مي دارد

براي همين است كه هروقت بخواهي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

 





× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۰ آبان ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

عشق چيست ؟

عشق به هنر يكي از جلوه‌هاي عشق است.(بوسه اثر گوستاو كليمت)

عشق لذتي مثبت است كه موضوع آن زيبايي است [۱]، همچنين احساسي عميق، علاقه‌اي لطيف و يا جاذبه‌اي شديد است كه محدوديتي در موجودات و مفاهيم ندارد و مي‌تواند در حوزه‌هايي غير قابل تصور ظهور كند.

عشق و احساس شديد دوست داشتن مي‌تواند بسيار متنوع باشد و مي‌تواند علايق بسياري را شامل شود.

در بعضي از مواقع، عشق بيش از حد به چيزي مي‌تواند شكلي تند و غير عادي به خود بگيرد كه گاه زيان آور و خطرناك است و گاه احساس شادي و خوشبختي مي‌بشد. اما در كل عشق باور و احساسي عميق و لطيف است كه با حس صلح‌دوستي و انسانيت در تطابق است. عشق نوعي احساس عميق و عاطفه در مورد ديگران يا جذابيت بي انتها براي ديگران است. در واقع عشق را مي‌توان يك احساس ژرف و غير قابل توصيف دانست كه فرد آنرا دريك رابطه دوطرفه با ديگري تقسيم مي‌كند. با اين وجود كلمه «عشق» در شرايط مختلف معاني مختلفي را بازگو مي‌كند: علاوه بر عشق رومانتيك كه ملغمه‌اي از احساسات و ميل جنسي است، انواع ديگر عشق مانند عشق افلاطوني ، عشق مذهبي ، عشق به خانواده را مي‌توان متصورشد و درواقع اين كلمه را مي‌توان در مورد هرچيز دوست داشتني و فرح بخش مانند فعاليت‌هاي مختلف و انواع غذا به كار برد. «گراهام را دوست دارم».

 

 ريشهٔ واژه :

در گذشته پنداشته مي‌شد كه واژهٔ عشق ريشهٔ عربي دارد. ولي عربي و عبري هر دو از خانواده‌ٔ زبان‌هاي سامي‌اند، و واژه‌هاي ريشه‌دار سامي همواره در هر دو زبان عربي و عبري با معني‌هاي همانند برگرفته مي‌شوند. و شگفت است كه واژهٔ «عشق» همتاي عبري ندارد و واژه‌اي كه در عبري براي عشق به كار مي‌رود اَحَو (ahav) است كه با عربي حَبَّ (habba) خويشاوندي دارد. ولي ديدگاه جديد پژوهشگران اين است كه واژهٔ «عشق» از iška اوستايي[۲] به معني خواست، خواهش، گرايش ريشه مي‌گيرد كه آن نيز با واژهٔ اوستايي به معني «خواستن، گراييدن، آرزو كردن، جست‌وجو كردن» پيوند دارد. هم‌چنين، به گواهي شادروان فره‌وشي، اين واژه در فارسي ميانه به شكلِ išt به معني خواهش، گرايش، دارايي و توان‌گري، خواسته و داراك باز مانده‌است. خود واژه‌هاي اوستايي و سنسكريت نام برده شده در بالا از ريشهٔ هند و اروپايي(زبان آرياييان) نخستين يعني ais به معني خواستن، ميل داشتن، جُستن مي‌آيد كه ريخت نامي آن aisskā به چم خواست، گرايش، جست‌وجو است. گذشته از اوستايي و سنسكريت، در چند زبان ديگر نيز برگرفته‌هايي از واژهٔ هند و اروپايي نخستين ais بازمانده‌است.[۲] در عربي امروز نيز واژهٔ عشق كاربرد بسياري ندارد و بيش‌تر حَبَّ (habba) و برگرفته‌هاي آن به كار مي‌روند مانند: حب، حبيب، حبيبه، محبوب و ديگرها. فردوسي نيز كه براي پاس‌داري از زبان فارسي از به كار بردن واژه‌هاي عربي آگاهانه و كوش‌مندانه خودداري مي‌كند ولي واژهٔ عشق را به آساني و باانگيزه به كار مي‌برد و با آن كه آزادي سرايش به او توانايي مي‌دهد كه واژهٔ ديگري را جاي‌گزين عشق كند، واژهٔ حُب را به كار نمي‌برد.

بررسي معني :

نويسهٔ چيني سنتي به مفهوم عشق () كه از يك قلب (در وسط) تشكيل شده كه حاوي «كشش»، «احساس» يا «تفاهم» است و يك احساس با ارزش را تداعي مي‌كند.

اگر چه تعريف دقيق كلمه «عشق» كار بسيار سختي است و مستلزم بحث‌هاي طولاني و دقيق است، اما جنبه‌هاي گوناگون آن را مي‌توان از طريق بررسي چيزهايي كه «عشق» يا عاشقانه «نيستند» تشريح كرد. عشق به عنوان يك احساس مثبت (وشكل بسيار قوي «دوست داشتن») معمولا درنقطه مقابل تنفر (يا بي احساسي محض) قرار مي‌گيرد و در صورتي كه درآن عامل ميل جنسي كمرنگ باشد و يك شكل خالص و محض رابطه رمانتيك را متضمن باشد، با كلمه شهوت قابل قياس است؛ عشق در صورتي كه يك رابطه بين فرد وديگر افراد را توصيف كند كه درآن زمزمه‌هاي رمانتيك زيادي وجود دارد در مقابل دوستي و رفاقت قرار مي‌گيرد ؛ با وجود آنكه در برخي از تعاريف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بين دو نفر در بافت‌هاي خاص تاكيد دارد.

«عشق» در معناي عام خود بيشتر به وجود رابطه دوستانه بين دونفر دلالت دارد. عشق معمولا نوعي توجه واهميت دادن به يك شخص يا شيء است كه حتي گاهي اين عشق محدود به خود نمي شود (مفهوم خودشيفتگي). با اين وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتي وجود دارد. عده‌اي وجود عشق را نفي مي‌كنند. عده‌اي هم آنرا يك مفهوم انتزاعي جديد مي‌دانند و تاريخ «ورود» اين واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طي قرون وسطي يا اندكي پس از آن مي‌دانند كه اين نظر با گنجينه باستاني موجود در زمينه عشق و شاعري در تضاد است.[۳]. عده ديگري هم مي‌گويند كه عشق وجود دارد و يك مفهوم انتزاعي هم نيست، اما نمي‌توان آن را تعريف كرد و در واقع كميتي معنوي و متافيزيك است. برخي از روان‌شناسان اعتقاد دارند كه عشق عمل به عاريه سپردن «مرزهاي خودي» يا «حب نفس » به ديگران است. عده‌اي هم سعي دارند عشق را از طريق جلوه‌هاي آن در زندگي امروزي تعريف نمايند.

تفاوت‌هاي فرهنگي ميان كشورها و اقوام مختلف امكان دستيابي به يك معناي عمومي و فراگير درمورد كلمه عشق را تقريبا ناممكن ساخته‌است. در توصيف كلمه عشق ممكن است عشق به يك نفس يا عقيده، عشق به يك قانون يا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبيعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و يا عشق به انواع مفاهيم ديگر مد نظر باشد و افراد مختلف براي افراد و چيزهاي مختلف درجه دوست داشتن متفاوتي را بروز مي‌دهند. عشق مفهومي انتزاعي است كه تجربه كردن آن بسيار ساده تر از توصيفش است. به علت پيچيدگي مفهوم عشق و انتزاعي بودن آن معمولا بحث درمورد آن به كليشه‌هاي ذهني خلاصه مي‌شود و درمورد اين كلمه ضرب المثل‌هاي زيادي وجود دارد، از گفته ويرژيل يعني «عشق همه جا را تسخير مي‌كند» گرفته تا آواز گروه بيتلز يعني «همه چيزي كه به آن احتياج داري عشق است». برتراند راسل عشق را يك «ارزش مطلق» مي‌داند كه در برابر ارزش نسبي قرار دارد.

 انواع :

عشق حيراني - اصطلاح حيراني (Agape) توسط مسيحيان اوليه (و به خصوص يونانيان، ريشه اين كلمه يوناني است) براي اشاره به پذيرش بي قيد و شرط و دوست داشتن يك فرد اطلاق شده‌است. اين نوع از عشق بر اساس تصميم و نه احساسات شكل مي‌گيرد.

عشق با وقار - نوعي رفتار مودبانه وموقرانه كه در اواخر قرون وسطي در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به كار مي‌رفت

عشق دروغين - نوعي عشق نادرست با هدف كسب ماديات

عشق جنسي (eros) - ميل جنسي نسبت به يك فرد

عشق به خانواده - عشق به افراد خانواده و مهرباني به آنها

عشق آزاد - رابطه جنسي بر اساس انتخاب فرد كه محدود به ازدواج نمي‌شود

شيفتگي - در عهد جديد به معناي عشق احساسي مشروط به كار مي‌رود يعني «دوستت دارم چون..»

عشق افلاطوني – يك رابطه نزديك كه درآن رابطه جنسي وجود ندارد يا سركوب يا محدود شده‌است.

عشق ظاهري - رابطه عاشقانه‌اي كه در آن پختگي لازم وجود ندارد و «راستين» نيست. اين كلمه داراي بار معنايي منفي است و تاكيد دارد كه عشق در دوران جواني معمولا كمتر راستين و واقعي است.

عشق به مذهب - تعهد و دوست داشتن خدا يا مذهب

عشق رومانتيك ـ علاقه‌اي كه تركيبي از صميميت و ميل جنسي است

عشق راستين - عشق بدون قيد و شرط يا انگيزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها يا عقايدش. همچنين به عشق بي قيد و شرط اشاره دارد.

عشق يك طرفه - مهرعاطفه‌اي كه يك طرفه‌است

شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمايل به ارضاي نفس.

عشق لحظه‌اي - عشقي كه در لحظه‌اي كه فرد براي اولين بار با فردي تماس مي‌گيرد به وجود مي‌آيد. از اين عشق به مراتب در داستانها و ادبيات ياد شده‌است وبه “ love at first sight ” معروف است.

عشق مستلزم فداكاري - فداكاري و گذشتن از جان يا چيز با ارزش ديگري برمبناي عشق.

 

ديدگاه‌هاي علمي :

 

كلاس‌ درس برخطي مربوط به موضوع اين مقاله در كلاس‌هاي درس اينترنتي در بخش فلسفه موجود است.

در طول تاريخ دو مقوله فلسفه ودين بيشترين مطالب را راجع به مفهوم عشق بيان كرده‌اند. درقرن گذشته روانشناسي در مورد عشق به وفور اظهار نظر كرده‌است. امروزه علوم روان شناسي تكاملي ، زيست شناسي تكاملي، مردم شناسي ، علم اعصاب و زيست شناسي در مورد ماهيت عشق و عم

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۲ تير ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

بودجه (تعريف - تاريخچه - اصول)

تعريف بودجه

چون مفهوم بودجه از آغاز پيدايشش تاكنون تغيير و تحول بسيار يافته است از اين رو تعريف جامعي كه در برگيرنده تمام مفاهيم آن در دوره هاي گذشته و زمان حال باشد، كار دشواري است. ديدگاهها، نظريه ها و تعاريف زمانمند و مكانمنداند و به همين خاطر در زمان ها و مكان هاي متفاوت تعاريف متفاوتي ارائه شده است. تعريف هاي زيادي براي بودجه شده است كه به چند نمونه از آن به شرح زير اشاره مي شود:

·        بودجه دخل و خرج دولت است.

·        بودجه يك سند مالي است مربوط به درامدها و هزينه هاي دولت.

·   اولين تعريف قانوني كه از بودجه در نظام حقوقي مالي ايران به عمل آمده است در ماده يك قانون محاسبات عمومي مصوب سال 1289 شمسي است كه بودجه را چنين تعريف كرده است: «بودجه دولت سندي است كه معاملات دخل و خرج مملكتي براي مدت معيني در آن پيش بيني و تصويب  مي گردد. مدت مزبور را سنه مالي مي گويند كه عبارت از يك سال شمسي است».

·   دومين تعريف قانوني مربوط به قانون محاسبات عمومي مصوب 16 اسفند 1312 شمسي مربوط مي شود كه چنين آمده است: بودجه لايحه پيش بيني كليه عوايد و مخارج مملكتي است براي مدت يكسال شمسي كه به تصويب مجلس شوراي ملي رسيده باشد.

·   سومين تعريف مربوط است به قانون محاسبات عمومي كشور مصوب 1/6/1366 مجلس شوراي اسلامي، در اين قانون، بودجه كل كشور چنين تعريف شده است: «بودجه كل كشور برنامه مالي دولت است كه براي يك سال مالي تهيه و حاوي پيش بيني درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار و برآورد هزينه ها براي انجام عملياتي كه منجر به نيل سياستها و به هدفهاي قانوني مي شود و از سه قسمت به شرح زير تشكيل مي شود:

1. بودجه عمومي دولت كه شامل اجزاي زير است:

الف- پيش بيني دريافت ها و منابع تامين اعتبار كه به طور مستقيم و غيرمستقيم در سال مالي قانون بودجه به وسيله دستگاهها از طريق حساب هاي خزانه داري كل اخذ مي گردد.

ب- پيش بيني پرداخت هايي كه از محل درامد عمومي يا اختصاصي براي اعتبارات جاري و عمراني و اختصاصي دستگاههاي اجرايي مي تواند در سال مربوط انجام دهد.

2.بودجه شركت هاي دولتي و بانك ها شامل پيش بيني درامد و ساير منابع تامين اعتبار.

3.بودجه موسساتي كه تحت عنوان غير از عناوين فوق در بودجه كشور منظور مي شود».

با دقت بيشتر در تعريف بودجه متوجه مي شويم كه سه جنبه سياسي، مالي و  برنامه اي جزو ماهيت بودجه بوده، هر تعريفي از بودجه بايد بر پايه هاي سه گانه مذكور تكيه داشته باشد. منتها هر دسته از تعاريف بودجه به مناسبت شرايط و اوضاع و احوال حاكم، بر يكي از جنبه هاي سه گانه فوق تآكيد بيشتري نموده است. به بيان ديگر هر نوع بودجه به مفهوم واقعي آن داراي آثار و ابعاد سياسي، مالي و برنامه اي است و اين سه بعد از هم جدا نشدني و ذاتي بودجه، در همديگر تأثير متقابل و مداوم دارند.

با توجه به مجموع تعاريفي كه از بودجه وجود دارد مي توان عناصر تشكيل دهنده آن را برشمرد:

1.بودجه برنامه مالي دولت است؛

2. بودجه براي يك سال مالي تهيه مي شود؛

3.بودجه پيش بيني آينده است؛

4.بودجه در برگيرنده كل درآمدها و هزينه هاي دولت در قالب بودجه عمومي، بودجه شركت هاي دولتي و بودجه ساير موسسات انتفاعي وابسته به دولت مي باشد؛

5. هزينه ها براي نيل به سياست ها و هدفهاي معين و قانوني دولت مي باشد.؛

6. سندي است كه بايد به تصويب قوه مقننه برسد؛

7.  هيچ دولتي بدون داشتن بودجه نمي تواند دست به فعاليتي بزند.

فلسفه وجودي بودجه

انسانها در دوران مختلف هميشه درصدد بوده اند تا نيازها و خواسته هاي خود را به نوعي از امكاناتي كه در طبيعت وجود دارد تأمين نمايند. اما با توجه به اينكه نيازها و خواسته هاي انسان نامحدود و در مقابل، منابع و امكاناتي كه در اختيار دارد محدود است، مي توان گفت كه بشر با دنيايي مملو از كميابي زندگي مي كند و لذا در مواجهه با اين مشكل از قوه تعقل و قدرت تجزيه و تحليل و توان پيش بيني خود استفاده كرده و با توسل به برنامه ريزي درصدد برآيد تا با حداقل امكاناتي كه در اختيار دارد، حداكثر مطلوبيت را نصيب خود نمايد. با عنايت به مباحث مطرح شده، مي توان گفت: فلسفه وجودي بودجه نويسي دو عامل است: يكي نيازهاي نامحدود بشر و دوم منابع و امكانات محدودي كه در اختيار دارد.

تاريخچه بودجه در جهان

انگلستان: در سال 1215 ميلادي مقرر شد مقرر شد كه ماليات ها و عوارض به تصويب دولت برسد.

در سال 1344 ميلادي نظارت پارلمان بر مخارج عمومي و تصويب درامدها و هزينه هاي دولت و سازمان هاي اداري شروع شد.

تا سال 1616 ميلادي اين نظارت ها با مخالفت هايي مواجه مي شد اما در اين سال با تصويب لايحه حقوق، حق مزبور تثبيت گرديد.

فرانسه: پس از انقلاب كبير و در سال 1789 ميلادي حق تصويب ماليات ها به پارلمان داده شد و حق     تصويب و نظارت بر اجراي بودجه در اواخر قرن 19 پيش بيني شد.

آمريكا: اولين بودجه به صورت فعلي در سال 1914 ميلادي پيشنهاد شده است.

  تاريخچه بودجه در ايران

در ايران و قبل از انقلاب مشروطيت هر شهرستان براي خود بودجه اي داشت كه به وسيله مستوفيان (ماموران وصول خزانه و حسابداران) زير نظر وزير ماليه تنظيم مي شد. در مركز كشور نيز بودجه اي تهيه مي شد. بودجه لشكر و قشون به صورت جدا از ساير اركان دولت تصويب مي شد و در نهايت به تصويب پادشاه مي رسيد. با انقلاب مشروطيت (1285) و تدوين اولين قانون اساسي وضع ماليات و تصويب بودجه در صلاحيت مجلس شوراي ملي قرار گرفت.

در ايران اولين بودجه به مفهوم امروزي را مرحوم صنيع الدوله هدايت وزير ماليه وقت در سال 1289 تهيه نموده است ولي وي قبل از تقديم بودجه به مجلس ترور شد و وزير بعدي بودجه تهيه شده را به نام او به مجلس پيشنهاد كرد. در اين بودجه كه عمده ترين بخش آن را ماليات بخش كشاورزي تشكيل مي داد، درامد 000ر160ر141 ريالي و هزينه 000ر180ر146 ريالي پيش بيني شده بود. بدين ترتيب اولين بودجه پيشنهادي ايران از كسري بودجه به ميزان 000ر020ر5 ريالي برخوردار بوده است.

اين بودجه به تصويب مجلس نرسيد و بعدها نيز يا بودجه اي پيشنهاد نشد و يا اگر پيشنهاد شد به تصويب مجلس نرسيد.  اولين بودجه اي كه توسط مجلس تصويب شد مربوط به سال 1302 است كه در خرداد 1302 به تصويب مجلس رسيد. روش صنيع الدوله تا سال 1320 كه درامدهاي نفتي به بودجه تزريق شد، ادامه پيدا كرد و بعد از آن به صورت ديگري تدوين شد.

اصول بودجه

نقطه نظرات صاحب نظران پيرامون اصول بودجه با يكديگر تفاوت دارند. ولي اين تفاوت نظر كلي نبوده و در بعضي از اين اصول يك توافق نظر ضمني وجود دارد. با توجه به تفاوتي كه در ساختار دولت، اختيارات دولت و نوع حكومت در بين جوامع مختلف وجود دارد و همچنين پويايي وظايف و اختيارات دولتي در طول زمان، اين تفاوت ها قابل توجيه مي باشند. معمولاً اطلاق واژه «اصل» بدان گونه از قواعد و مقررات صورت مي گيرد كه چه از نظر مكان و چه از نظر زمان غير قابل تغيير باشند. در حاليكه نبايد به دلايل بالا آنچه كه به صورت متعارف اصول بودجه خوانده مي شوند تحت شرايط متفاوت تغيير كرده و يا به راحتي و بدون ايجاد مسأله اي از سوي دولتي ناديده گرفته شوند. در نتيجه استفاده از كلمه «اصل» براي بيان قواعد و ضوابط بودجه شايد چندان مناسب نباشد. به هر حال از آنجا كه استفاده از اين واژه در عمده كتابهاي ماليه متداول است در اينجا نيز ما به تبعيت براي بيان و معرفي قواعد، مقررات و ضوابط مفيد در تهيه و تنظيم بودجه از واژه «اصل» استفاده مي كنيم.

اصول بودجه در ايران نشأت گرفته از قانون اساسي، قانون محاسبات عمومي، قانون برنامه و بودجه و ديدگاههاي صاحبنظران و كارشناسان اقتصادي مي باشد.

اصل سالانه بودن بودجه

در عمده تعاريف از بودجه اشاره شده است كه بودجه يك «پيش گويي» است. از انجا كه زمان در پيش گويي يك عامل عمده است، براي بودجه نيز زمان يك «اصل» محسوب مي شود. اما چه مدت از زمان در بودجه مورد پيش گويي قرار مي گيرد؟ الزاماً مدت زمان بودجه نمي تواند اصل باشد. به هر حال به صورت قاعده و عمدتاً بودجه براي يك سال تهيه مي شود كه با توجه به سال قانوني در ايران عرفاً يك سال شمسي است. به اين صورت كه خط مشي ها، سياستها، برنامه ها، عمليات، درآمدها و هزينه ها و بالاخره كليه محتويات بودجه براي يك سال شمسي پيش گويي مي گردد. از آنجائيكه تهيه و تنظيم بودجه كاري دشوار و زمان بر است و گاه بيش از نيمي از سال را به خود اختصاص مي دهد، گاه از طرف بعضي از صاحب نظران پيشنهاد شده است كه بودجه براي زماني طولاني تر از يكسال تهيه و تنظيم شود. چنانچه بنابه هر دليلي بودجه سال آتي مصوب نشد دولت براي پيشبرد امور مي تواند به اندازه بودجه سال قبل را براي فررودين ماه استفاده كند كه به آن بودجه 12/1  مي گويند و اگر براي ارديبهشت آماده نشد مي تواند از بودجه 12/2  استفاده كند و به همين ترتيب تا خرداد ادامه دهد. در بسياري از كشورها علاوه بر بودجه سالانه يك برنامه يا تنظيم بودجه چند ساله نيز صورت مي گيرد. معروفترين اين نوع از بودجه هاي برنامه اي، برنامه پنج ساله است.

يكي از نتايج مهم اصل سالانه بودن بودجه اين است كه ارزش و اعتبار حقوقي احكام مقرر در قانون بودجه موقتي و يك ساله است و بنابراين در قانون بودجه بايد از پيش بيني احكامي كه ماهيت بودجه اي ندارند خودداري نمود.

اصل تقدم درآمد بر هزينه

منظور آن است كه قبل از هر گونه اقدامي در امر بودجه ريزي، ابتدا بايستي منابع درآمدي و سقف هر يك از آنها به طور دقيق پيش بيني شود و اثرات بر شاخص هاي كلان اقتصاد مورد بررسي قرار گيرد و سپس در مرحله بعد، حجم عمليات و مخارج مورد نياز برنامه ها را معين نمود، زيرا اولاً اقتصاد به شدت از قدرت خريدي كه دولت از مردم جدا مي كند اثر مي پذيرد؛ مثلاً افزايش مالياتها قطعاً بر پس انداز و خريد مردم تأثير مي گذارد، لذا بايستي مقدار ماليات طوري معين گردد كه حداقل اثر منفي را بر اقتصاد داشته باشد. ثانياً به لحاظ اينكه در هر بودجه اي مخارج تابعي از درآمدهاست، بررسي درآمدها مقدم بر مخارج است.

اصل تعادل بودجه

بر اساس اين اصل درصد رشد هزينه ها نبايد بيشتر از درصد رشد درآمد باشد. شايد بتوان گفت كه اين اصل متأثر از ديدگاه كلاسيكها از دولت است كه از نظر آنها دولت خوب آن است كه حداقل درآمد را داشته و حداقل هزينه را انجام دهد و در امور اقتصادي دخالت نكند. در نتيجه استفاده از ابزار اقتصادي مثل سياست كسر بودجه مورد قبول نبوده و بودجه متعادل يك اصل تلقي مي شده است. چنانچه وقتي كه در دوره جنگهاي انگليس و فرانسه با ناپلئون در سالهاي 1815 و 1816 دولت انگليس با كسر بودجه مواجه شد، ديويد ريكارد و اقتصاددانان معروف كلاسيك انگليسي آن را يك فاجعه و مضر به حال سلامت اقتصاد خواندند. امروز تقريباً بسيار نادر اتفاق مي افتد كه دولتي يك بودجه متعادل را اجراء نمايد. معمولاً دولتها از نظر حسابداري براي حفظ تراز درآمدها و هزينه ها در شرايطي كه با كسر بودجه مواجه هستند. (اين مورد غالب موارد از عدم تعادل بودجه است ). قرضه دولت از مردم يا بانك مركزي را منظور مي نمايند و عمدتاً از سياست كسر بودجه براي ايجاد رشد اقتصادي استفاده مي كنند. در بسياري از نوشته هاي صاحب نظران، بودجه متأثر از اصل تعادل بودجه، اصل ديگري تحت عنوان «اصل تقدم درآمدها بر هزينه» مطرح مي نمايند. به اين مفهوم كه ابتدا درآمدها بايد مشخص شود و محاسبه گردند، سپس بر اساس پيشگويي درآمد، هزينه را پيش گويي نمايند تا از حد درآمد تجاوز ننموده و تعادل بودجه به هم نخورد. اينك با توجه به اصل تعادل بودجه و استثناهايي كه نقش جديد دولت ها ايجاد نموده به نظر مي رسد امروزه وقتي از تعادل بودجه سخن به ميان مي آيد اصل تعادل از نظر اقتصادي است.

اصل پيش بيني و تقدم

انجام وظايف عمومي بدون پيش بيني قبلي بودجه امكان پذير نيست، زيرا بدون بودجه مشخص امور كشور متوقف و مختل مي شود. بنابراين اصل پيش بيني و تقدم بودجه قبل از فرا رسيدن دوران اجرا امري اجتناب ناپذير است. در حال حاضر حكم قانوني خاصي براي تاريخ نهايي تقديم لايجه بودجه به مجلس وجود ندارد. ولي منطق ايجاب مي كند كه دولت و مجلس بايد به نحوي عمل كنند كه بودجه هر سال، قبل از شروع سال مراحل تصويب را گذرانده باشد.

اصل وحدت بودجه

بر اساس اين اصل تمام برنامه ها، فعاليتها و طرحهاي دولت، همچنين تمام درآمدها و هزينه ها و در نتيجه «بودجه» تمام دستگاهها، سازمانهاي دولتي بايد در يك جا نوشته شود و براي رسيدگي و تصويب ارائه گردد. فلسفه اساسي  اصل وحدت بودجه در اين است كه هر دستگاه براي خود بودجه اي نداشته باشد و دولت از كارهاي پراكنده و جزئي و روزانه خودداري نموده و قوة مقننه نيز امكان رسيدگي و تجزيه و تحليل بودجه را داشته باشد. به هر حال وحدت بودجه امكان كنترل و تجزيه و تحليل پارلمان را بر عمليات مالي دولت افزايش مي دهد و دولت وظيفه دارد تمامي بودجه را به طور يكجا و در غالب يك مجموعه به مجلس تقديم كند. طرفداران اين اصل چنين اظهار مي نمايند كه اگر اصل وحدت بودجه رعايت نشود و در نتيجه هر دستگاه و سازمان براي خود بودجه اي داشته باشد و با دولت براي هر دسته از كارهاي گوناگون بودجه اي جداگانه و در زمانهاي مختلف تهيه نمايد، هماهنگي و تقارن منطقي زماني و مكاني بين عمليات بخشهاي متفاوت دولتي از ميان خواهد رفت و جلوگيري از دوباره كاريها دشوار مي شود. از طرف ديگر اگر قرار باشد كه بودجه در بخشها و تيكه هاي مختلف و در زمانهاي متفاوت به مجلس ارائه شود، امكان رسيدگي و تجزيه و تحليل بودجه كل كشور از پارلمان سلب مي گردد. با وجود تأكيدهاي فوق در بعضي از كشورها براي دوره زماني طولاني اين اصل رعايت نمي شده است مثل ايالت متحده امريكا قبل از سال 1969 يا انگلستان قبل از اوايل قرن نوزدهم و در بعضي از جوامع گاه گاه اين اصل زير پا گذاشته شده است مثل متمم بودجه كه در بعضي از سالها پس از ارائه بودجه به دلايل مختلف مثل وقوع هزينه ها يا درامدهاي اتفاقي پيش گويي نشده، تهيه و به مجلس ارائه مي شود.

اصل تمركز عايدات

بر اساس اين اصل، كليه درامدهاي دولت از منابع مختلف بايد به صندوقي كه اصطلاحا "خزانه" ناميده مي شود، واريز گردد و همه سازمان هايي كه بر اساس مقررات قانوني مامور وصول درامدي هستند، بايد آن را به خزانه واريز نمايند و مجددا در حدودي كه قانون گذار اجازه داده است، از آن برداشت نمايند.

اصل كامليت يا جامعيت بودجه

در اين اصل به موازات اصل وحدت بودجه، توصيه مي شود تمام درآمدها و هزينه هاي دولت به هر شكل و صورتي كه هست اعم از بودجه جاري و عمراني و يا سرمايه گذاري ثابت به وسيله وزارتخانه ها، مؤسسات دولتي، شركتهاي دولتي، نهادهاي انقلابي، يعني دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه دولت منتفع مي گردند، در سند بودجه جمع آوري و به صورت ناخالص به مجلس تقديم گردد. ناخالص بودن بودجه به اين معني است كه بايد ارقام منظور در بودجه بدون آنكه درآمدها از هزينه ها تهاتر گردند در سند بودجه درج گردد. دو قاعده كلي از اصل جامعيت بودجه مستفاد مي شود: 1) درآمدها و هزينه ها همديگر را تهاتر نكنند. 2) همه اقلام درآمدها و همه اقلام هزينه ها در بودجه عمومي منعكس گردند و هيچ چيز از قلم نيافتد . به اين صورت اگر يك دستگاه دولتي درآمدهايي دارد بايد اين درآمد را كلاً به خزانه واريز و مجدداً هزينه هاي خود را در بودجه درخواست نمايد، نبايد حتي هزينه مربوط به وصول آن درامد را از محل آن درآمد، محاسبه و مانده آن را به خزانه واريز نمايد. ماده 24 قانون محاسبات عمومي مصوب 1312 اصل جامعيت بودجه را چنين تعريف كرده است : «كليه عوايد دولت بايد بوسيله متصديان مربوط مستقيماً به خزانه تحويل شود و كليه مخارج در حدود قوانين و نظام نامه هاي مربوط و مقررات راجع به هر نوع خرجي به موجب حواله و نظارت مستقيم وزارت ماليه و به وسيله خزانه دولت پرداخت شود». ماده 33 قانون محاسبات عمومي ايران مصوب 15 دي ماه 1349 اصل جامعيت را چنين تعريف كرده است: «وجوهي كه از محل درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار منظور در بودجه عمومي دولت وصول مي شود و همچنين درآمدهاي شركتهاي دولتي به استثناي بانكها و مؤسسات اعتباري و شركتهاي سهامي بيمه ايران بايد به حسابهاي خزانه كه در بانك مركزي ايران افتتاح مي گردد، تحويل شود. خزانه مكلف است ترتيب لازم را بدهد كه شركتهاي دولتي بدون هيچگونه قيد و شرط از وجوه خود استفاده نمايند.

«تبصره»: تشخيص مؤسسات اعتباري با شوراي پول و اعتبار خواهد بود. قانون اساسي در اصل 53 چنين به اصل جامعيت اشاره مي كند: كليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه داري كل متمركز مي شود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گيرد.

 اصل شامليت يا تفصيل بودجه

بر اساس اين اصل دولت بايد بودجه را به صورت مشروح و با جزئيات آن تهيه و تنظيم و به مجلس پيشنهاد نمايد و نمي تواند هيچ بخشي از آن را مجمل در نظر بگيرد. به اين صورت كه بايد بودجه دستگاهها و سازمانهاي مختلف به تفصيل و تفكيك درآمد و هزينه طبقه بندي شده و در قالب برنامه ها و طرحها به صورت استاني و ملي در لايحه منعكس شوند. اصل فوق بايد طوري رعايت شود كه امكان بررسي جزئيات مربوطه را به نمايندگان مردم بدهد. در واقع عدم رعايت اصل شامليت يا تفصيل بودجه، امكان تجزيه و تحليل پارلمان و تشخيص ضرورت اقلام بودجه را منتفي مي نمايد. طبق اين اصل بودجه نمي تواند به عنوان مجموعه اي از اعداد و ارقام خشك و بي روح تلقي شود بلكه مي بايد در قالب گزارشهاي مفصل توجيهي و مستدل مطرح گردد. بودجه تفصيلي در ايران براي اولين بار در سال 1344 و به وسيله سازمان برنامه و بودجه تهيه و به صورت يك كتاب به مجلس ارائه شد.

اصل تخصيص و عدم تخصيص بودجه

طبق اين اصل تخصيص دولت موظف است هر اعتباري را صرفاً به همان جاي اختصاص دهد كه در بودجه مصوب شده است. دولت بايد موظف باشد كه در عمل مطابق آنچه كه در بودجه تعيين و اجازه داده شده است هزينه نمايد. نبايد بودجه تخصيص پيدا كرده براي يك امر را خرج موضوع ديگري نمايد 

× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

...عشق را از نو بسازيم و

عشق را از نو بسازيد و ...

 


آگاهان‌ مي‌دانند كه كنترل حوادث بيرون، در دست ما نيست ولي كنترل بينش‌مان نسبت به حوادث و نحوه‌ي برخورد با آن‌ها، در اختيار خودمان مي‌باشد.وقتي با مسائل، موانع و مشكلات به‌صورت مثبت و با انگيزه‌ي قوي برخورد شود، مي‌توان بر بسياري از آن‌ها غلبه كرد و شرايط را تغيير داد و زندگي موفقي به‌وجود آورد چراكه وقتي هدف من، همكاري و همياري با همسرم باشد، ‌از خود مي‌پرسم چه كارهايي مي‌توانم انجام دهم تا روابط صميمانه‌اي با او برقرارسازم و اوضاع بهتر شود؛ چه شرايطي مي‌توانم به‌وجود بياورم تا با مهر و محبت، رابطه‌ي درست و مهربانانه با همسرم داشته باشم و بتوانم نظر او را بيش‌تر به‌سوي خود جلب كنم.
وقتي با مسائل، موانع و مشكلات به‌صورت مثبت و با انگيزه‌ي قوي برخورد شود، مي‌توان بر بسياري از آن‌ها غلبه كرد و شرايط را تغيير داد و زندگي موفقي به‌وجود آورد
فقط باكسب آگاهي و مهارت‌هاي لازم است كه به‌جاي توجه به نقاط ضعف و تحميل شرايط بد و نامناسب خود به همسر، همكاري لازم را با او به‌عمل مي‌آورم. هر زن و شوهر آگاه از خود مي‌پرسد كه «چگونه با مسائل، منصفانه برخورد كنيم؟ چگونه نقاط ضعف همديگر را بپذيريم؟ چگونه نقاط مثبت و قوت خود و همسرمان را كشف و تأييد و تأكيد كنيم؟ چگونه با قدرت و انگيزه‌هاي فراوان، تغييرهاي مثبت در زندگي مشترك به‌وجود آوريم؟ و چگونه رفتار و كردار خود را در مسير هدف‌هاي‌مان قرار دهيم؟» در اين شرايط است كه رفتار و عملكردمان، به‌صورت مثبت و رضايت‌بخش مي‌شود و احساس تعلق‌خاطر و صميميت بين زوج‌ها، تقويت شده و بيش‌تر مي‌گردد.به‌طور كلي، كسب آگاهي و مهارت در ايجاد روابط مثبت و مؤثر بين زوج‌ها، آموختني و يادگرفتني است. وقتي هريك از همسران با روحيه‌ي همكاري و عملكرد مسؤولانه و تلاش در كسب رضايت ديگري كوشش كند، به‌طور مسلم در ايجاد رابطه‌ي خوب و رضايت‌بخش، سهيم خواهد بود.


vوقتي آگاهي و تجربه‌هاي زن و شوهر كم باشد
اين گروه از زن‌ها و شوهرها، ناآگاهانه و ندانسته، رفتارهاي منفي و مخرب را بين خود حاكم ساخته و عملاً بين خود و همسرشان فاصله مي‌اندازند و موجب دلسردي و خراب كردن رابطه‌ي بين خودشان مي‌شوند... در برخورد با مسائل، به‌سرعت عصباني و خشمگين مي‌شوند... پيوسته با هم لجاجت و مشاجره مي‌كنند... همواره در اضطراب، تشويش و عصبانيت به‌سرمي‌برند... با كوچك‌ترين عمل برخلاف ميل‌شان، خشمگين شده و دشنام مي‌دهند و اشياء را پرت كرده و مي‌شكنند... همسر و خود را از مهماني و ايجاد تفريح محروم مي‌كنند... گريه سرمي‌دهند... احساس آزردگي كرده و با تنبلي و فراموش‌كاري، نسبت به خود و همسر، لجبازي مي‌كنند... وظايف و مسؤوليت‌هاي خود را به‌درستي انجام نمي‌دهند... فراموشكار مي‌شوند... همديگر را به بهانه‌هاي گوناگون، سرزنش و تنبيه‌هاي لفظي و جسمي مي‌كنند... توجه‌طلبي مي‌كنند و يا براي مهم جلوه دادن خود، قدرت‌طلبي كرده و احساس حقارت و ناكامي را بر ديگري تحميل مي‌كنند...‌ توقع‌هاي غيرمنطقي از ديگري دارند... پيوسته به‌دنبال جلب توجه و تأييدهاي غيرضروري از سوي همسر و ديگران هستند... بيشتر وقت‌ها احساس قرباني و مظلوم شدن دارند... با گفتار و كردار و كنترل‌هاي بي‌مورد، احساسات همسر خود را جريحه‌دار مي‌سازند... ندانسته خواهان فاصله و جدايي مي‌شوند...


vوقتي آگاهي‌هاي زن و شوهر بالا باشد
زوج‌ها تفاوت‌ها،‌ تضادها، تفاهم‌ها، باورها، انديشه‌ها، ‌احساس‌ها و رفتارهاي يكديگر را به‌راحتي پذيرا مي‌شوند و همديگر را درك مي‌كنند... به‌جاي مقابله با هم و ارائه‌ي پاسخ‌هاي منفي و مخرب، پاسخ‌هاي مثبت و رضايت‌بخش مي‌دهند... به احساس‌ها و رفتار خود و همسرشان توجه كرده و پاسخ‌هاي درست و منطقي مي‌دهند... با آرامش، با ارائه‌ي مهر و محبت، با تأييد و تشويق و تحسين رفتار و احساسات مثبت، همسر خود را مورد تشويق و تأييد قرارمي‌دهند... با دلگرمي و تبادل پاداش، رفتارهاي مهربانانه و خوشايند را ‌بيش‌ترمي‌كنند... از دعوا و برخورد، خشم و عصبانيت، تلافي، رنجاندن، كينه‌ورزي،‌ حسادت، نفرت، كنترل كردن، لطمه‌زدن به رابطه، اعمال فشار،جريمه و تنبيه‌هاي ديگر خودداري مي‌كنند... با مهر و محبت، به همسرخود توجه نشان‌مي‌دهند و صادقانه با او ارتباط مهربانانه برقرارمي‌سازند.


vچه‌طور مي‌توان هدف‌هاي مثبت و سازنده را جايگزين اهداف منفي و مخرب كرد؟
زنان و مردان موفق در زندگي زناشويي، به‌خوبي مي‌دانند كه يك زندگي مشترك موفق و رضايت‌بخش، استوار و شاد، بدون آگاهي و كسب مهارت‌هاي لازم و به‌صورت تصادفي، به‌وجود نمي‌آيد. براي اين‌كه زندگي مشترك خوب و رضايت‌بخشي داشته باشيم، براي اين‌كه بتوانيم رابطه‌ي شايسته‌ و بهتري با همسرمان ايجاد كنيم، بايد شيوه‌ و ابزارهاي مثبت و سازنده را جايگزين آن‌ها كنيم و به‌جاي استفاده از الگوهاي منفي حاكم بر فرهنگ جامعه، با تفكر و خلاقيت، به مسائل، پاسخ‌ جديد و جالب دهيم، عاشق كارهاي جديد باشيم.
در زندگي مشترك‌تان دوست داريد چه اتفاقاتي بيافتد؟ هدف‌هاي خود را بنويسيد و آن‌ها را تصويرسازي كنيد. كارهاي مهم را در گروه (1)، كارهاي متوسط را در گروه (2) و كارهاي كم‌اهميت را در گروه (3) قراردهيد. مهم‌ترين كارها را اول انجام دهيد. اولويت كارهاي خود را با اولويت‌هاي همسرتان مقايسه كرده و بشناسيد و نقاط مشترك و تفاوت‌ها را معلوم سازيد و تفاوت‌ها را كاهش دهيد. براي رسيدن به هدف هاي‌تان، برنامه‌ريزي كنيد. هدف‌هاي خود را دايما مرور كرده و زمان رسيدن آن‌ها را مشخص سازيد. براي اين‌كه زندگي مشترك بهتر و پرباري را تجربه نماييم، بايد توجه كنيم كه براي زن و شوهر، بسيار اهميت دارد كه هر روز، چند دقيقه به مبادله‌ي احساسات خود به ديگري بپردازند. احساسات را به هم انتقال دادن، درك شما را از همسرتان بيش‌تر مي‌كند و مي‌توانيد يكديگر را بهتر بشناسيد و همديگر را بهتر قبول داشته باشيد.بايد بدانيم با خودآگاهي و مديريت بر ذهن خويشتن است كه مي‌توان فرمان زندگي خود را در دست گرفت. با ديگرآگاهي است كه مي‌توان بر حال و احوال و احساسات عميق همسرتان اطلاع دقيقي پيدا كنيد، او را بهتر بشناسيد، به‌موقع او را تحسين و تأييد و حمايت كنيد و ياد بگيريد به‌جاي واكنش‌هاي منفي، كنش‌ و عمل‌هاي مثبت از خود نشان دهيد.


vبايد بدانيد كه:
زندگي زناشويي همانند پروردن گل‌هاي باغچه است. هر روز مي‌بايست به گل‌ها رسيد و مراقب آن‌ها بود تا شاداب و سرحال به رشد خود ادامه دهند، درحالي كه وقت‌نگذاشتن، توجه نكردن و غافل شدن از گل‌ها، باعث پژمرده شدن آن‌ها مي‌شود. در زندگي مشترك، كسب آگاهي و مهارت‌هاي لازم،‌ وقت گذاشتن براي همسر، با هم بودن، سعي در شناخت نيازها و رفع نيازهاي همديگر، تعهد داشتن و تلاش هريك از زوج‌ها نسبت به ايجاد يك رابطه‌ي ‌زناشويي مطلوب، پذيرش مسؤوليت‌ها و انعطاف‌پذيري‌هاي به‌موقع و... همگي در ايجاد زندگي مشترك خوب و رضايت‌بخش، مؤثر و اثرگذار هستند. اگر هر يك از زوج‌ها، هدف‌هاي خود را تعيين كنند و به‌آرامي وصادقانه با همسر درميان بگذارند و بپذيرند كه زندگي مشترك خوب، با خود او شروع مي‌شود و هر يك از زوج‌ها بدانند كه در ساختن رابطه‌ي بهتر در زندگي مشترك، نقش مثبت و سازنده‌اي را برعهده دارند مي‌توانند با مهر و محبت، همسر خود را تحت تأثير مثبت قراردهند، مي‌توانند به‌عنوان پاداش رفتار درست خود، زند‌گي مشترك پرباري را تجربه نمايند

 

 

«عشق اي ناجي من دست تورا مي بوسم»



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۷ فروردين ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

رابطه عشق و سلامتي

اثرات فوق العاده عشق بر سلامت



شواهد علمي نشان مي دهند كه عشق هاي طولاني مدت و پايدار و آرامش بخش، اثرات مفيد بسياري بر سلامت بدن دارند

كاهش فشار خون،كنترل بهتر استرس،تقويت سيستم ايمني بدن،تنها نمونه هايي از اثرات اعجاب انگيز عشق بر سلامت عمومي بدن هستند.عشق و سلامتي از راههاي مختلفي به هم گره خورده اند.
در ادامه ۱۰ رابطه عشق با سلامت بدن كه توسط تحقيقات علمي به اثبات رسيده اند، ارائه مي شود:

۱- مراجعه كمتر به پزشك
تحقيقات ثابت كرده اند كه روابط عاشقانه باعث ابتلا كمتر به بيماري ها مي شود.تا كنون كسي نتوانسته علت اين ارتباط بين عشق و سلامت را به طور دقيق توضيح دهد،ولي فرضيات مختلفي در اين رابطه مطرح شده اند.عده اي بر اين عقيده اند كه كلا سيستم بيولوژيكي انسان به گونه طرح ريزي شده است كه هميشه بايد در اجتماعات كوچك و با ديگران زندگي كند و اگر چنين اتفاقي نيفتد سطح استرس در فرد بالا رفته و اين خود منجر به ضعف سيستم ايمني و ابتلا به بيماري هاي مختلفي مي شود.فرضيه ديگر اين است كه افرادي كه داراي رابطه عاشقانه با يكديگر هستند،بيشتر مواظب سلامت يكديگر هستند.براي مثال يك همسر و دوست واقعي بيشتر مي تواند شما را به خوردن سبزيجات و ميوه ها و يا رعايت بهداشت دهانتان تشويق كند.تمام اين عادت هاي خوب مساوي است با ابتلا كمتر به بيماري ها.

۲- كاهش احتمال ابتلا به افسردگي و سو مصرف مواد
مطابق گزارش Health and Human Services داشتن يك رابطه عاشقانه بلند مدت باعث كاهش ابتلا به افسردگي در مردان و زنان مي شود. همچنين مطابق همين گزارش كاهش استفاده از مشروبات الكلي و اعتياد به مواد مخدر نيز از ديگر اثرات يك رابطه عاشقانه بلند مدت مخصوصا در جوانان است.


۳- كاهش فشار خون
محققان به اين نتيجه دست يافته اند كه افراد داراي روابط عاشقانه پايدار داراي فشار خون بهتري هستند.در مقابل،نوسانات فشار خون در مواجهه با هيجانات در افراد فاقد اين روابط بيشتر است.


۴- اضطراب كمتر
محققان در University of New York اقدام به گرفتن تصاوير MRI از مغز افرادي كه داراي روابط عاشقانه بودند كردند(Functional MRI). آنها مشاهده كردند كه در اين افراد قسمت هايي از مغز كه باعث ايجاد وابستگي مي شود فعال تر،و قسمتي از مغز كه باعث ايجاد اضطراب و دلهره مي شود، داراي فعاليت كمتري است.نتايج اين مطالعه در كنفرانس سال ۲۰۰۸ Society for Neuroscience ارائه شد.


۵- كنترل طبيعي درد
نتايج Functional MRI همچنين نشان داد كه قسمتي از مغز كه باعث كنترل درد مي شود نيز در افراد داراي روابط عاشقانه پايدار، فعال تر است.در مطالعه ديگري كه ۱۲۷۰۰۰ نفر در آن شركت كرده بودند، به اثبات رسيد كه در افرادي كه داراي روابط عاشقانه هستند،ميزان بروز سردرد و كمردرد بسيار كمتر از ساير افراد است.


۶- كنترل بهتر استرس
اگر عشق باعث كنترل درد مي شود،آيا نمي تواند بر روي استرس تاثير مثبت داشته باشد؟تحقيقات وجود اين اثر مثبت را اثبات كرده اند.چنانچه شما با يك شرايط استرس زا روبرو شويد و در اين حين فردي كه شما را دوست دارد در كنار شما باشد،قاعدتا بهتر مي توانيد آن شرايط را تحت كنترل خود درآوريد.


۷- تقويت سيستم ايمني و كاهش ابتلا به بيماري ها
همانطور كه مي دانيم،روابط عاشقانه باعث كاهش استرس و اضطراب و افسردگي مي شوند كه اين موارد هم به نوبه خود باعث افزايش قدرت دفاعي بدن مي شوند.محققان در Carnegie Mellon University به اين نتيجه رسيده اند كه افراد داراي روابط عاشقانه در مواجهه با ويروس سرماخوردگي و آنفلوانزا، كمتر از ديگر افراد به اين بيماري ها مبتلا مي شوند.


۸- بهبودي سريع تر زخم ها و بيماري ها
قدرت روابط عاشقانه باعث افزايش سرعت بهبودي پس از ابتلا به بيماري ها و زخم ها مي شود. محققان در Ohio State University Medical Center بر روي منطقه محدودي از پوست افراد مورد مطالعه جوش هايي را ايجاد كردند و سپس روند بهبودي را در افراد مورد بررسي قرار دادند.نتايج نشان داد كه سرعت بهبودي جوش ها در افرادي كه تازه ازدواج كرده بودند دو برابر بيشتر از افرادي بود كه مجرد و فاقد روابط عاشقانه بودند.


۹- طول عمر بيشتر
يك كار تحقيقاتي بزرگ در دهه ۱۹۹۰ به مدت ۸ سال انجام شد و موضوع آنبررسي اثر ازدواج هاي بر پايه عشق بر بروي ميزان مرگ و مير” بود. نتيجه اين تحقيق به اين صورت منتشر شد كه ميزان مرگ و مير در افرادي كه ازدواج كرده بودند به ميزان ۵۸% كمتر از افرادي بود كه هرگز ازدواج نكرده بودند.”

۱۰- زندگي شاد تر و راحت تر
بنا بر مطالعه اي كه در Journal of Family Psychology منتشر شد،شاد بودن بيش از اينكه به ميزان درآمد خانواده وابسته باشد،به ميزان صميميت و كيفيت رابطه افراد خانواده وابسته است.همچنين شواهد ديگري نيز وجود دارد كه وجود عشق در خانواده باعث افزايش قدرت افتصادي خانواده نيز مي شود.

__________________


زندگي يعني ديدن و شكار لحظه هاي طلايي و استفاده درست از آن است .

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۶ فروردين ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

حسابداري چگونه علمي است

بنام خدا

حسابداري چگونه علمي است ؟

مقدمه :

جهان پيرامون ما از اشياء و چيزهاي مختلفي شكل يافته وعلوم مختلفي جهت توضيح پديده هاي اين جهان به وجودآمده است . ما با استفاده ازاين علوم ، دانش و تجارب ارزنده اي بدست مي آوريم . رياضيات ، فيزيك ، شيمي ، روانشناسي ، ارتباطات و ... هركدام به توضيح عملكرد حيطه خود پرداخته و در پاسخ به نيازهاي مختلف بشر به وجود آمده و طبقه بندي شده اند . حسابداري نيز در پاسخ به نيازهاي مالي جامعه شكل گرفته وبا توسعه نيازهاي مالي به مرور زمان گسترش يافته است .اين علم به بيان پديده هاي مالي پرداخته و آنرا پس از تلخيص و طبقه بندي به شكل گزارشهاي مالي به علاقه مندان ارائه مي نمايد . حسابداري علاقه مندان را درجهت تصميم گيريهاي آگاهانه مالي و تجاري ياري مي رساند  .

موضوع حسابداري :

حسابداري زبان تجارت (language of business) ناميده مي شود زيرا از طريق گزارشهاي مالي كه محصول نهايي حسابداري مي باشد ؛ اشخاص ، مديران ، سازمانهاي مالي ، دولت و ... اطلاعات لازم درباره هر واحد اقتصادي را بدست مي آورند . منظورحسابداري تهيه گزارشهاي مالي انواع موسسات مي باشد .

حسابداران افراد متخصصي هستند كه مي توانند انواع گوناگون اطلاعات مالي را درك نموده و آنرا به كار برند . آنان همچنين براي افزايش كارائي سازماني كه درآن اشتغال دارند از اين اطلاعات استفاده مي كنند . حسابداران علاوه بر ثبت رويداد هاي مالي ، توسعه سازمان و برنامه ريزي هاي آتي آن را نيز در نظرمي گيرند . توانائي ثبت معاملات براي حسابدارن كافي نيست ، آنان بايد بتوانند اطلاعات مالي را به صورت قابل درك و فهم به ديگران بيان و ارائه نمايند . انجام چنين كاري در قالب گزارشهاي مالي امكان پذيراست .

تعريف حسابداري :

حسابداري عبارت از مجموعه روشها و قواعدي است كه درآن اطلاعات خام مالي و اقتصادي يك موسسه يا سازمان جمع آوري ، ثبت ، طبقه بندي و به شكل گزارشهاي مالي خلاصه شده و دراختيار علاقه مندان و ذينفعان قرار مي گيرد . اين اشخاص مي خواهند از وضعيت مالي و همچنين دورنماي موسسه آگاه شوند . پيش بيني ، كار ساده اي نيست و هميشه با ابهامات فراواني همراه است اما تفسير اطلاعات مالي نقش زيادي در پيش بيني و برنامه ريزي اقتصادي دارد . بنابراين حسابداري يك فعاليت حرفه اي خدماتي است كه با رساندن اطلاعات مالي به اشخاص حقيقي و حقوقي ، آنان را در تصميم گيريهاي آگاهانه مالي كمك مي كند .

«حسابداري را فرايند تشخيص ، اندازه گيري و رسانيدن اطلاعات مالي به منظور فراهم ساختن امكان قضاوت و تصميم گيري آگاهانه براي استفاده كنندگان را نيز تعريف كرده اند.»

سيستم حسابداري :

 معمولا در كليه سازمانها ضرورتهاي حسابداري مشابه هم هستند و اين موضوع باعث بوجود آمدن سيستمهائي شده است كه اساس و پايه آن تقريبا مشابه مي باشد . موسسات در طول سال فعاليتهاي متعدد مالي را انجام مي دهند كه به علت مفصل بودن آن نمي تواند براي تصميم گيرندگان مفيد باشد . بنابراين سيستم حسابداري در سازمانها استقرار مي يابد تا با ثبت كردن معاملات روزانه ، طبقه بندي كردن به گروههاي همسان و خلاصه كردن آن ، اطلاعات مورد نياز را در اختيار استفاده كنندگان قراردهد . با اين حال سيستمهاي حسابداري بر اساس نيازها و حجم و نوع معاملات تغيير و تعديل مي يابند . بديهي است يك موسسه تجاري كوچك ، سيستم حسابداري ساده تري نسبت به يك سازمان پيچيده و بزرگ تجاري دارد .

استقرار يك سيستم حسابداري موثر و متناسب كه بوسيله يك حسابدار متخصص و حرفه اي اداره مي شود ، اهميت زيادي براي يك واحد اقتصادي دارد زيرا با استفاده از اين سيستم كارآمد ، اطلاعات قابل فهم به سرعت در اختيار استفاده كنندگان قرار مي گيرد . پايه و اساس هر سيستم حسابداري ، اسناد مثبته يا اسناد اوليه معاملات مانند فاكتورهاي خريد ، فروش ، دستور پرداخت و ... مي باشد . اطلاعات مدارك اوليه ابتدا در دفتر روزنامه ثبت سپس به دفتر كل منتقل مي شوند .

سيستمها معمولا به روشهاي زير انجام مي شوند :

الف : دستي (manual) : اطلاعات  با استفاده از قلم و كاغذ ثبت مي شوند .

ب : مكانيكي (mechanical) : كار با استفاده از وسايل مكانيكي انجام مي شود .

ج : الكترونيكي (electronical) : در اين سيستم كار با كامپيوترانجام مي شود .

با استفاده از هريك از اين سيستمها ، اطلاعات خام مالي ثبت ، سپس در دوره هاي مختلف ، صورتهاي مالي متعددي تهيه مي شود . اولين صورت مالي ، تهيه خلاصه اي از اموال موسسه و بدهيهاي آن مي باشد . چنين صورت مالي ، ترازنامه (balance sheet) يا بيلان ناميده ميشود .

نوع ديگري از صورتهاي مالي ، گزارشي است كه درآن چگونگي عملكرد سازمان مشخص شده  يعني ميزان سود دهي و زيان دهي موسسه تعيين مي گردد . اين گزارش با توجه به فعاليت سازمانها نامهاي متفاوتي دارد . در موسسات غير انتفاعي آنرا صورت درآمد و هزينه و در موسسات توليدي و بازرگاني ، صورت سود و زيان ناميده مي شود. بديهي است صورتهاي مالي ديگري نيز به تناسب فعاليت سازمان ها تهيه و تنظيم مي گردد .

اجزاي سيستم حسابداري :

در تمامي سيستمهاي حسابداري اعم از كوچك و بزرگ ، ساده يا پيچيده ، دستي يا ماشيني ، اجزايي مورد نياز است كه براي پردازش اطلاعات مالي لازم و ضروري مي باشند . سازمان ، تجهيزات ، فرمها و روشها ، اجزايي هستند كه به تناسب سيستم حسابداري و موسسه متفاوت مي باشند .

1)  سازمان ( organization) : مهمترين عامل هر سيستم حسابداري ، وجود كاركنان شايسته ، كارآمد و سازماندهي آنها در تشكيلات مناسب است . وجود كاركنان متخصص براي هر سيستم حسابداري لازم و ضرورري است اما سازماندهي آنان بر اساس وظايف ، اختيارات و مسئوليتها مهمتر مي باشد زيرا در اين صورت از خدمات كاركنان بيشترين بهره عايد سازمان مي گردد . ايجاد انگيزه هاي لازم در كاركنان جهت انجام درست وظايف خود از ديگر عواملي است كه سازمان بايد آنرا انجام دهد . اين عوامل باعث مي شود سيستم حسابداري به درستي كار كند.

2)  تجهيزات (equipments) : در هر سيستم حسابداري وسايلي به كار گرفته مي شود كه سرعت و دقت پردازش اطلاعات مالي را بيشتر مي كند مانند :

a)  وسايل و تجهيزات ثبت : از مهمترين و ضروري ترين وسايل ثبت ، قلم و مداد مي باشد . استفاده از وسايل تحرير مناسب مي تواند كيفيت كار حسابداري را بالا برده و از بروز بسياري از مشكلات ثبتي جلوگيري كند . ماشينهاي تحرير از جمله تجهيزاتي هستند كه مي توانند با دقت و تميزي و كيفيت بالا، كار ثبت و تهيه صورتهاي مالي را به سهولت انجام دهند . امروزه كامپيوترها و پرينترها نقش اساسي را ايفا مي كنند .

b)  وسايل بايگاني : اسناد و مدارك حسابداري بايد به صورت منظم و مرتب و در جاي مناسبي بايگاني شوند تا هنگام نيازبتوان به سهولت به آن دسترسي داشت . كلاسورها در اندازه هاي مختلف ، فايل و كابينتهاي عمودي و قفسه ها ، وسايل بسيار مناسبي جهت بايگاني مي باشند . امروزه مي توان اسناد و مدارك حسابداري را در ميكرو فيلم ها ، ديسكتها و ساير حافظه هاي جانبي كامپيوتر ضبط و نگهداري نمود .

c)  وسايل محاسبه : دستگاههاي مختلفي در محاسبه به كار گرفته مي شود . ماشين حسابهاي الكتريكي و الكترونيكي ، ماشينهاي صندوق ، ماشينهاي نواردار و ... هم در سيستمهاي دستي و هم در سيستمهاي كامپيوتري مورد استفاده قرار مي گيرند . امروزه كامپيوترها تقريبا تمامي كار حسابداري از لحظه ثبت اطلاعات تا گزارش دهي را با سرعت بالا انجام مي دهند . ضرورت دارد دستگاههاي كامپيوتري به كار گرفته شده ، با نيازها و حجم معاملات موسسات متناسب باشند .

3)  فرمها (forms) :  ثبت و پردازش اطلاعات مالي نيازمند مداركي است كه چگونگي انجام معاملات مالي را نشان دهد . اوراقي كه عمليات مالي درآن ثبت مي شود را اسناد و مدارك اوليه مي نامند . اين اسناد معمولا به صورت فرمهاي خاصي طراحي و تهيه مي شوند ، مانند فاكتورهاي فروش ، خريد ، رسيد دريافت وجه ، حواله ، انواع دفاتر حسابداري از جمله فرمهاي مرسوم در امور مالي مي باشند . در طراحي فرمها بايد نكات زير رعايت شود :

ž  پيش بيني فضاي خالي مناسب و كافي براي نوشتن اطلاعات

ž  طراحي فرمها بر اساس نيازها و كاربردها

ž  پيش بيني تعداد نسخه هاي لازم از هر فرم

برخي از فرمهاي مالي بصورت آماده در بازار يافت مي شود .

در سيستمهاي كامپيوتري از وسايل خاصي مانند كارت يا نوار منگنه شده ، نوار كاغذي ، وسايل مغناطيسي مانند ديسكت و ... استفاده مي شود .

4)  روشها (procedures) : چگونگي انجام كار بصورت عادي و تكراري را روش گويند . روشهاي حسابداري يعني اينكه چه اقدامي ، توسط چه كسي ، در چه موقعي ، به چه ترتيبي و به كدام وسيله انجام شود تا اطلاعات مالي جمع آوري ، تجزيه و تحليل ، ثبت ، طبقه بندي و به شكل گزارشهاي مالي ارائه شده و در نهايت اسناد و مدارك مالي بايگاني گردد . روشهاي حسابداري به كار گرفته شده بايد با اجزاي سيستم هماهنگ باشد . در موسسه بزرگي كه از كامپيوتر جهت امور حسابداري استفاده مي شود ، تهيه ليست حقوق و دستمزد بصورت دستي ودادن آن به كامپيوتر اتلاف وقت و انرژي مي باشد .

ويژگيهاي سيستم حسابداري :

حسابدارن علاوه بر ثبت رويداد هاي مالي و تهيه گزارشهاي آن ، معمولا وظيفه تدوين سيستم حسابداري را نيز برعهده دارند . يك سيستم زماني مطلوب و مناسب است كه ويژگيهاي اساسي زير را داشته باشد :

·   اقتصادي بودن (cost-effectiveness) : اطلاعات مالي با كمترين هزينه تهيه و ارائه گردد .

·   عملي بودن (practicability) : عمليات مالي با نيروي انساني ، منابع و وسايل موجود انجام پذيرد .

· سادگي (simplicity) : اطلاعات با كمترين اقدام و با ساده ترين وسايل صورت گرفته و دستيابي به سوابق و مدارك با سهولت و با سرعت انجام گيرد .

·   صحت (accuracy ) : گزارشهاي مالي بدون اشتباه و بر اساس واقعيتها تهيه گردد.

· انعطاف پذيري (flexibility) : با تغيير شرايط و قوانين ، اصول و روشهاي حسابداري ، سيستم به راحتي قابل تغيير بوده و تعديل شود .

· كنترلهاي داخلي (internal controls) : سيستم بايد شامل روشهايي باشد كه با اجراي آن مديريت سازمان بتواند عمليات را به سهولت هدايت و نظارت نمايد تا احتمال اشتباه ، تقلب و استفاده نادرست از سيستم واطلاعات مالي به حداقل برسد .

مراحل تدوين سيستمهاي حسابداري :

o   مطالعه (study) : مطالعه پيش نياز تدوين هر سيستم مي باشد . قبل از اجراي هر طرحي مطالعه آن امر ضروري است . در تدوين سيستمهاي حسابداري بررسي محيط كار، برآورد حجم معاملات ، تعيين نوع  صورتهاي مالي مورد نياز مديريت و سايرذينفعان و علاقه مندان ، مطالعه عوامل خارجي موثر بر فعاليتهاي موسسه  و قوانين و مقررات حاكم ، لازم و ضرورري مي باشد .

o   طراحي (desing) : در اين مرحله وسايل و تجهيزات لازم ، فرمها ، روشها، چگونگي پردازش و نگهداري اطلاعات به نحوي تعيين مي شود كه صورتهاي مالي به سهولت و به موقع تهيه و ارائه گردد . اصول پذيرفته شده حسابداري ، دستورالعملها و بخشنامه ها ي مربوطه در نظر گرفته شده و رعايت مي شود .

o   استقرار و اجرا (implementation) : پس از طراحي ، اجراي سيستم آغاز مي شود . در اين مرحله برنامه ريزي هاي دقيق وهماهنگي هاي لازم صورت مي گيرد . يكي از ضروري ترين اقدامات اين مرحله آموزش كاركناني است كه دراجراي سيستم نقش دارند .

o   بازنگري (revision) : پس ازاستفاده از سيستم ، ميزان بازدهي و كارائي آن با انتظارات و نتايج پيش بيني شده مقايسه و سنجيده مي شود . در صورت لزوم اصلاحات مورد نيازانجام مي شود تا سيستم به وضعيت مطلوب و مورد انتظار برسد .

«سيستم مناسب سيستمي است كه اطلاعات مالي را سريع ،صحيح و به موقع پردازش نمايد. »

                                                         هاشم احمدي

                                                       كارشناس حسابداري

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۶ فروردين ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

از دولت عشق

آنكه با عشق الهي پيوند مي خورد قسمتي از بهشت را روي زمين مي آفريند .عشق الهي اكنون به عاليترين كار خود مشغول است و مرا به موهبتهاي الهي و ثروت فراوان مي رساند،اين عشق از هم اكنون فاتح و پيروز است .

به قدرت خداي درونم زندگيم مي تواند به همان شگفتي و زيبائي باشد كه مي خواهم .

عشق الهي از طريق من تجلي مي كند و همه آنچه را كه براي خوشبختي و تكميل زندگيم لازم است هم اكنون به سوي من مي كشاند .

                                                 هاشم احمدي

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

آرامش درونم را سپاس

    الهي

آرامش درونم را سپاس راحتي ذهنم را سپاس آسودگي جسمم را سپاس هماهنگي و اعتدالم را سپاس - شادي درونم را سپاس - شادماني و سرورم را سپاس- نشاط و سرزندگي ام را سپاس - سلامتي و تندرستي ام را سپاس انرژي فراوانم را سپاس انسان بودنم را سپاس آگاهي روزافزونم را سپاس نيت پاكم را سپاس روشني ذهنم را سپاس خلا و پاكي درونم را سپاس مهرباني ام را سپاس گذشت و بخشش ام را سپاس صميميت و عشقم را سپاس بارش فراوانم را سپاس اميدواري به خداي مهربانم را سپاس رضايت درونم را سپاس اينهمه شايستگي ام را سپاس روزي فراوانم را سپاس توانگري الهي ام را سپاس پدر، مادر خوبم را سپاس ازدواج موفقم را سپاس فرزندان سالم و صالحم را سپاس دوستان خوبم را سپاس ميل به تحولم را سپاس شوق دروني ام را سپاس تحول امروزم را سپاس تولد جديدم را سپاس انسان ديگر بودنم را سپاس توفيق سپاس گذاري خداي عاشقم را سپاس و عشق به خدايم را سپاس و...

***********

من براي همه آرامش الهي مي طلبم.

من براي همه سلامتي و تندرستي مي طلبم. 

من براي همه از صميم قلب دلي شاد مي طلبم.   

من براي همه عشق و محبت الهي مي طلبم. 

من براي همه آسايش و روزي فراوان مي طلبم.   

من براي همه لطف و هدايت الهي مي طلبم. 

................................................

 هم اكنون به لطف الهي همه چيز و همه كس ، توانگرم مي سازد .

هم اكنون توانگري الهي از راههاي بسيار رضايت بخش و هماهنگ در زندگي ام تجلي مي يابد .

امروز اداره عالي همه امورم را به اراده قدرتمند الهي مي سپارم .

                                                     امروزگشايش و آساني همه امورم را به لطف بي پايان الهي مي سپارم .                                                   «هاشم احمدي»



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: هاشم احمدي  موضوع: نظرات (0)

منوی اصلی

yahoo support
وضعيت در ياهو


دسته بندی ها
موضوعي ثبت نشده است

آرشیو مطالب

طرااح قالب

CopyRight © http://hashemmarandi.parsfa.com